پیشینه پدرتبارى

پیشینه پدرتبارى

از ادوار تاریخى طبقه بندیهاى مختلفى با دیدگاههاى متفاوت ارائه شده است. جهت سهولت بیان و مراعات اختصار ((پدرتبارى)) را طبق طبقه بندى ((گرهارد وجین لنسکى)) (1978) که بر مبناى تحول تکنولوژى معیشتى, جامعه بشرى را به چهار دوره تقسیم مى کند,(1) بررسى مى کنیم.

1ـ دوره شکار و گردآورى خوراک(تا 7000 سال قبل از میلاد)

2ـ دوره بوستانکارى (باغدارى)(از 7000 سال ق.م تا 3000 سال ق.م)

3ـ دوره کشاورزى (از سال 3000 سال ق.م تا 1800 سال ب.م)

4ـ دوره صنعت(از 1800 سال ب.م تا زمان حاضر)

ـ در دوره شکار و گردآورى خوراک, خانواده گسترده, بر اساس روابط خویشاوندى میان افراد مذکر استوار بود. یعنى از یک گروه از برادران و خانواده هایشان یا از یک پدر و پسرانش, خانواده هاى آنها تشکیل مى شد. این امر تا حدودى نمایانگر سلطه جنس مذکر در جوامع متکى بر ((شکار)) است.

در خانواده هسته اى که معمولا عضو گروه وسیع ترى از خویشاوندان (خانواده گسترده) بود, تفوق و برترى مرد مشهود است, زیرا چندزنى رواج داشت و داشتن زنان متعدد نوعى موجودى اقتصادى و نیز نوعى نشانه برترى پایگاه اجتماعى تلقى مى شد.

ـ در جامعه بوستانکار, بستگان مادر اهمیت داشتند. به عقیده لنسگى, این الگوى غیر عادى ظاهرا نقشى است که زنان جوامع بوستانکار در تإمین معاش به عهده دارند. در بسیارى از این نوع جوامع, بیشترین بخش عملیات کشت و کار را زنان انجام مى دهند و این امر موجب رواج و توسعه الگوى مادرتبارى مى شود.

بر خلاف نظریه فوق, که مادرتبارى را متعلق به عصر بوستانکارى مى پندارد, به عقیده ((باشوفن)) و سپس ((بریفولت)) جامعه در اصل مادرسر بوده است. (در جامعه مادرسر, مادرتبارى نیز مشهود است).

قطع نظر از اینکه مادرسرى به کدامین دوره تاریخى متعلق باشد, خودش در حد یک فرضیه مطرح است. ((ژاکوبسن)) و ((اشترن)) مادرسرى را فرضیه اى غیر محتمل مى دانند. گذشته از این در اغلب جوامع نیز که قدرت در خانه به دست زن سپرده شده, باز مرد دیگرى به عنوان دایى فرزندان قدرت را به دست مى گیرد و موجبات پیدایى نظامى را فراهم مى سازد که دایى سرىAvunculate) ) خوانده مى شود.(2)

ویل دورانت که از عصر طلایى زن و نقش حساس وى در امر تولید و ترقیات اقتصادى در جوامع اولیه نام مى برد, معتقد است دوره زن سالارى در دوره کشاورزى پایان یافت. پس از دیدگاه او نیز زن سالارى محدود به جوامع بوستانکارى و ماقبل آن است:

((هنگامى که صنعت و زراعت پیشرفت کرد و سبب به دست آمدن عایدى بیشتر شد, جنس قوىتر بتدریج استیلاى خود را بر آن وسعت داد. با ترقى فن پرورش حیوانات اهلى منبع تازه ثروتى, به دست مرد افتاد و به این ترتیب زندگانى, نیرومندتر و باثبات تر گردید. حتى کشاورزى که در نظر شکارورزان عصر قدیم, عمل پیش پا افتاده اى به شمار مى رفت, در پایان کار, مرد را به تمامى به طرف خود جلب کرد و سیاست اقتصادى را که براى زن از این عمل حاصل شده بود, از چنگ وى بیرون آورد. زن تا آن هنگام حیوان را اهلى کرده بود, مرد این حیوان را در زراعت به کار انداخت و به این ترتیب سرپرستى عمل کشاورزى را خود به عهده گرفت و مخصوصا چون گاوآهن اسباب خیش زدن شد و نیروى عضلانى بیشترى براى به کار انداختن آن لازم بود, خود این عمل انتقال سرپرستى زراعت را از زن به مرد تسهیل کرد. زیاد شدن دارایى قابل انتقال انسان از قبیل حیوانات اهلى و محصولات زمینى, بیشتر به فرمانبردارى زن کمک کرد. چه مرد از او مى خواست که کاملا وفادار باشد تا کودکانى که به دنیا مىآیند و میراث مى برند, فرزندان حقیقى خود مرد باشند, مرد بدین ترتیب پا به پا پیش رفت و چون حق پدرى در خانواده شناخته شد, انتقال ارث که تا آن موقع از طریق زن صورت مى گرفت, به اختیار جنس مرد در آمد. حق مادرى در برابر حق پدرى سر تسلیم فرود آورد و خانواده پدرشاهى, در اجتماع به منزله واحد اقتصادى و قانونى و سیاسى و اخلاقى شناخته شد.))(3)

ـ در جامعه کشاورزى به عقیده ویل دورانت جنس قوىتر به تدریج استیلاى خود را وسعت داد تا جایى که ((لنسگى)) مى گوید: ((در خانواده هاى کشاورز, برترى مرد قاعده اى بى چون و چرا بود. چرا که اطاعت و فرمانبردارى به طور معمول یکى از صفات پسندیده نزد کودکان و زنان به شمار مى رفت.))(4)

ـ در دوره صنعت نیز به رغم امتیازاتى که به جنس زن داده شد, هنوز جنس مذکر استیلاى خود را حفظ نموده و پدرسرى قاعده حاکم بر کلیه جوامع بشرى است. به گفته ((جمیله کدیور)) در حال حاضر هیچ مورد شناخته شده در جوامع امروزى نمى بینیم که در آن زنان قدرتمندتر از مردان و یا حداقل در سطحى مشابه مردان باشند.

نتیجه مى گیریم پدرتبارى که نشانگر تفوق دیرپاى مردان بر زنان مى باشد, قاعده عادى در همه اعصار تاریخى است. همچنان که دیدیم ((لنسگى)) اهمیت نقش زنان را در دوره بوستانکارى الگوى غیر عادى خواند. بر فرض صحت تاریخى مادرتبارى در یک دوره تاریخى در تامیت آن تشکیک کرده اند. به عقیده ((کلاینبرک)), حتى در اجتماعاتى مانند اجتماعات ((ملانزى)) که مادر نسبى است, اختیار فرزندان در دست خانواده مادرى است. این اختیار به مردان این خانواده داده شده است نه به زنان.(5) پس رواج پدرتبارى از سه هزار سال قبل از میلاد تا کنون تقریبا اجماعى است.

پدرتبارى, در جزیره العرب

در میان اعراب قبل از اسلام زنان از هیچ شإن و منزلت اجتماعى برخوردار نبودند. دخترکان اگر در زیر خاک مدفون نمى شدند, همچون کنیزکانى بودند که پدر مى توانست آنها را بفروشد. بعد از ازدواج نیز که شباهت زیادى به مبادله (بیع) داشت, دارایى شوهر به شمار مى رفتند. زنان همواره از ارث محروم بودند و در مواردى (همچون زن پدر) همانند سایر کالاها به ارث برده مى شدند. در فرهنگ ایشان تبار از ناحیه پدر بود. اعراب نوه هاى دخترى را از آن دیگران مى دانستند و نوه هاى پسرى را از آن خود مى دانستند. یکى از اشعار معروف عرب که ورد زبان آنان بود این فرهنگ را به خوبى نشان مى دهد:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا

بنوهن ابنإ الرجال الاباعد

و انما امهات الناس اوعیه

مستودعات و للانساب آبإ(6)

یعنى: فرزندان پسران ما فرزندان ما هستند, فرزندان دختران ما, فرزندان مردان بیگانه مى باشند, مادران مردم, به مثابه ظروفى جهت نگهدارى از امانت پدر به شمار مى روند, و همانا نسب صرفا از جهت پدران است.

از این روى, فرزند متعلق به پدر بود, گو اینکه مادر هیچ نقشى در پیدایش فرزند نداشت فقط همانند ظرفى (وعإ) بود که نه ماه از امانت مرد نگهدارى مى کرد. البته این امانتدارى اجبارى بود, زیرا زن بودن به مثابه مملوکیت بود پس جاى هیچ گونه تقدیر نبود. اصولا زن کارکردى جز خدمت به مرد و زادن پسران نیرومند نداشت.

محیط خشن عربستان و خست طبیعت موجب ناامنى و پیدایش فرهنگ غارت و چپاول و آن هم به نوبه خود سبب اهمیت یافتن مردان جنگآور و داراى زور بازو شد, از این رو داشتن فرزند پسر سرمایه گران پدر به شمار مى رفت و به عکس, تولد دختر که ممکن بود مورد تهاجم دیگران قرار بگیرد و در نهایت تولید آن, محصول دیگران بود, دردسرى بیش نبود.

در میان اعراب به مردى که از فرزند محروم بود ابتر (دم بریده) مى گفتند.(7) پدرخطىPatrilineal) ) دقیقا همین معنى را مى رساند, یعنى ارتباط خانوادگى و نام خانواده از طریق پدر همچون نخى امتداد پیدا مى کند. با نبود فرزند پسر, این خط ممتد قطع مى گردد و کسى نیست نام پدر را زنده نگه دارد, لذا مرد دم بریده و مقطوع النسل مى گردد. در فرهنگ عرب دختر لیاقت نداشت این ریسمان را متصل نگه دارد.

/ 1 نظر / 8 بازدید
sargol

dastt xosh ali kasakam bra azizi mn